هالیو چگونه ساخته شد؟ از «زخم ۱۹۹۷» تا «مهندسی تکاملی روایت و پلتفرم»

نویسنده: مهدی منصوری‌خواه؛ مدیر مسئول فصلنامه مطالعات راهبردی کره جنوبی

روایت رایج دربارۀ شکل‌گیری موج کره‌ای، آن را یا یک «اتفاق خوش‌یمن» و «موفقیت تصادفی در بازار جهانی» می‌داند، یا حاصل «خلاقیت ناب هنرمندان کره‌ای». هر دو روایت، همان خطای تحلیلی‌ای را مرتکب می‌شوند که در تعریف موج کره‌ای نیز شاهد آن بودیم: تقلیل یک ساختار مهندسی‌شده به یک پدیده طبیعی. پرسش درست این نیست که «هالیو چگونه شروع شد؟»، بلکه این است: چه بحرانی، چه ائتلافی از بازیگران، و چه زیرساخت‌هایی، «موج» را نه به‌عنوان یک استعارۀ مطبوعاتی، بلکه به‌عنوان یک پروژۀ قابل مدیریت، قابل صادرات و قابل تکثیر ممکن کرد؟ پاسخ در تلاقی یک فاجعۀ اقتصادی، یک ارادۀ دولتی، یک مدل صنعتی تولید خلاقیت، یک مهندسی روایت و یک زیرساخت پلتفرمی نهفته است. هالیو نه یک رنسانس فرهنگی خودبه‌خود، بلکه یک «مهندسی آگاهانه و تکاملی» است که از دل نیازهای امنیتی و اقتصادی کره جنوبی بیرون آمد.

 

تعریف دقیق، جامع و کامل موج ‌کره‌ای را در اینجا بخوانید

 ۱. نقطۀ آغاز: خلأ قدرت فرهنگی و پاسخ دفاعی ـ تهاجمی

شکل‌گیری موج کره را نباید از تجربۀ تاریخی کره جنوبی جدا کرد. پس از جنگ کره و گذار از اقتصاد کشاورزی به قدرت صنعتی، دولت کره با یک چالش بنیادین روبرو بود: «چگونه می‌توان بدون داشتن قدرت نظامی گسترده، در سطح جهانی اثرگذار بود؟» پاسخ در سیاست «تولید فرهنگی هدفمند» نهفته بود. کره دریافت که برای تضمین امنیت خود در منطقۀ پرتنش شرق آسیا، تنها اتکا به قدرت سخت کافی نیست؛ باید از «تولیدکنندۀ کالای سخت» به «تولیدکنندۀ معنا و سبک زندگی» تبدیل شود. شکل‌گیری هالیو، در این چارچوب، یک «پاسخ دفاعی ـ تهاجمی» به انحصار فرهنگی غرب بود: دولتی که «معنا» را قدرت می‌دید، زیرساخت‌های لازم برای تبدیل شدن به یک «کارخانۀ تولید معنا» را فراهم کرد.

اما این مسیر یک نقطۀ گسست تعیین‌کننده داشت: بحران مالی ۱۹۹۷. سقوط وون[1]، کمبود شدید ذخایر ارزی، بستۀ نجات صندوق بین‌المللی پول، افزایش بیکاری و سقوط تقاضای داخلی، صنعت فرهنگی کره را با یک انتخاب وجودی روبرو کرد: صادرات یا نابودی. در این لحظه، موج کره‌ای پیش از آنکه یک «پروژه فرهنگی» باشد، یک «استراتژی صادرات بقا» بود. تغییر مخاطب از داخلی به بین‌المللی، نه از سر جهان‌وطنی، بلکه برای بقای اقتصادی و خروج از بحران ارزی رخ داد. این نکته، افسانۀ «شکوفایی فرهنگی خودبه‌خود» را فرو می‌ریزد: هالیو از یک زخم اقتصادی زاده شد.

 ۲. دولت به‌عنوان «معمار–حامی» و صنعتی‌سازی خلاقیت

روایت رایج می‌کوشد موج کره‌ای را محصول «جامعه مدنی» و «بخش خصوصی» نشان دهد. اما شواهد نشان می‌دهد دولت کره نقشی بسیار ساختاری‌تر از یک «تسهیل‌گر» ایفا کرده است. از اوایل دهۀ ۱۹۹۰، سیاست فرهنگی دولت از «کنترل سیاسی» به «ابزار توسعۀ صادرات‌محور» تغییر بنیادین یافت. در سال ۱۹۹۸، دولت کیم دای جونگ «استراتژی فرهنگ‌محور» را اعلام کرد و صنایع فرهنگی را به‌عنوان صنعت راهبردی ستون اقتصاد قرن بیست‌ویکم تعریف کرد. بودجۀ این بخش افزایش یافت و نهادهایی مانند «بنیاد ترویج صنایع فرهنگی کره» (KOCCA) تأسیس شدند. مدل دولت کره ترکیبی از دو الگو بود: «معمار» که چارچوب نهادی، حقوقی و مالی را طراحی می‌کند، و «حامی» که با سرمایه‌گذاری مستقیم و جهت‌دهی، بخش خصوصی را به سمت اهداف صادراتی هدایت می‌کند.

در این چارچوب، شکل‌گیری هالیو از الگوی «صنعتی‌سازی خلاقیت» پیروی کرد. برخلاف مدل‌های هنری مبتنی بر فردیت و خلاقیت پراکنده، آژانس‌های سرگرمی و نظام‌های آموزشی، سیستم‌های بسیار سخت‌گیرانه و استانداردشده‌ای ایجاد کردند. این استانداردسازی، کیفیت خروجی را تضمین می‌کرد، اما از منظر انتقادی، به «کاهش تنوع خلاقانه» در ازای «بهینه‌سازی مصرفی» انجامید. فرهنگ، به‌جای آنکه از خود جامعه برخیزد، به‌طور فزاینده‌ای از الگوریتم‌های بازار پیروی کرد. این همان نقطه‌ای است که موج کره‌ای را از یک «جنبش هنری» به یک «انقلاب ساختاری در مدیریت روایت» تبدیل می‌کند: فرهنگ به یک «کالای استراتژیک» بدل شد و اصالت فرهنگی در خدمت کارایی اقتصادی قرار گرفت.

 ۳. مهندسی روایت: از «محرومیت» به «مدرنیته»

یکی از بدیع‌ترین ابعاد شکل‌گیری موج کره‌ای، استفاده از «روایت‌های انتقالی» است. درام‌های کره‌ای با داستان‌هایی که در آن مفاهیم «فقر، تلاش، عدالت و صعود اجتماعی» در هم تنیده شده‌اند، همزمان دو کارکرد داشتند: برای مخاطب محلی، بازنمایی واقعیت گذار از محرومیت به مدرنیته بودند؛ و برای مخاطب جهانی، یک کهن‌الگوی جذاب از رنج، امید و موفقیت. این یعنی موج کره‌ای یک «تکنولوژی روایت‌گری» بود که برای تسخیر همزمان دو لایه از مخاطب (بومی و جهانی) مهندسی شده بود. در این فرایند، «هویت ملی» کره به یک «برند جهانی» تبدیل شد؛ برندی که قدرت جهت‌دهی به ذهنیت‌های مدرن را دارد.

 ۴. پلتفرم به‌عنوان «کانال گریز» و «ائتلاف زیرساختی»

نکتۀ ساختاری مغفول این است که موج کره‌ای پیش از آنکه یک «محتوای فرهنگی» باشد، یک «پدیده زیرساختی» است. تا پیش از ظهور پلتفرم‌های دیجیتال، صنعت موسیقی جهانی توسط شرکت‌های بزرگ غربی و شبکه‌های توزیع فیزیکی کنترل می‌شد. کره جنوبی نه سرمایۀ مالی غول‌های موسیقی را داشت و نه شبکۀ توزیع جهانی آن‌ها را. یوتیوب این عدم تقارن را برای نخستین بار شکست. آژانس‌های کی‌پاپ از یوتیوب به‌عنوان «نخستین پلتفرم توزیع جهانی آزاد» استفاده کردند تا مستقیماً به مخاطب جهانی دسترسی پیدا کنند، بدون نیاز به مجوز پخش غربی یا شبکۀ توزیع فیزیکی.

اما این «آزادی توزیع» یک توهم رهایی‌بخش بود. یوتیوب یک زیرساخت خصوصی با منطق تجاری است. الگوریتم‌های آن، به‌ویژه پس از موفقیت ویدیوی «سای[2]» در سال ۲۰۱۲، از «تقدم محبوبیت» به «تقدم زمان تماشا و تعامل» تغییر کردند. این تغییر یک بازطراحی شناختی بود: محتوایی که می‌توانست مخاطب را بیشتر «درگیر» نگه دارد، پاداش می‌گرفت. کی‌پاپ با موزیک‌ویدیوهای پرجزئیات، کوریوگرافی‌های[3] قابل تقلید و ساختار فندوم‌محور خود، به‌طور طبیعی با این منطق هم‌راستا بود. اما «وایرال شدن» کی‌پاپ نه یک فرایند صرفاً «از پایین به بالا» (مردمی)، بلکه یک مذاکرۀ مداوم میان «تمرکز سطح پلتفرم» (هاب‌های نخبگان) و «تنوع غیرسلسله‌مراتبی و شبکه‌ای» کانال‌های میانی و میم‌هاست. کانال‌های میانی نقش «کارگزاران تعیین‌کننده» را بازی می‌کنند که زیرشبکه‌های غیرمرتبط را به هم متصل می‌کنند و «ویروسی‌شدن توده‌ای» را ممکن می‌سازند. به بیان استراتژیک: هالیو یک «ائتلاف زیرساختی» است؛ نه دولت کره به‌تنهایی، نه آژانس‌های کی‌پاپ به‌تنهایی، و نه یوتیوب به‌تنهایی. هالیو زمانی ممکن شد که محتوای کره‌ای با الگوریتم‌های تعامل‌محور یک پلتفرم آمریکایی و کار میانی کانال‌های طرفداری جهانی تلاقی کرد.

 ۵. کار پنهان: هالیو بر ستون یک «کارگر قابل استثمار» بنا شده است

روایت رایج، هالیو را حاصل «استعداد» و «خلاقیت» می‌بیند. اما ساختار تولید هالیو یک مدل کارخانه‌ای تمام‌عیار است که در آن انسان به «محصول قابل طراحی، بسته‌بندی و فروش» تبدیل می‌شود. در نظام آموزش آیدل‌ها، کارآموزان سال‌ها تحت آموزش استانداردشده آواز، رقص، زبان، مدیریت تصویر و روابط عمومی قرار می‌گیرند، با برنامه‌هایی «به شدتِ یک ورزشکار حرفه‌ای» و بدون هیچ تضمینی برای موفقیت. پژوهش‌ها این نظام را «استثمار بیش‌ازحد» یا «بردگی نوین» توصیف می‌کنند. نکتۀ حقوقی حیاتی این است که آژانس‌های بزرگ، هنرمندان را نه به‌عنوان «کارمند»، بلکه به‌عنوان «پیمانکار مستقل» طبقه‌بندی می‌کنند تا از حداقل دستمزد و حقوق چانه‌زنی جمعی قانون کار فرار کنند. این یک معماری حقوقی استثمار است که نیروی کار جوان را از حمایت‌های قانونی محروم می‌کند. در لایۀ بالاتر، خود فندوم نیز به یک نیروی کار بدون دستمزد تبدیل می‌شود: زیرنویس‌گذاری، ترجمه، ساخت ویدئوهای واکنش، میکس‌های ویدیویی و کمپین‌های استریم، همه اشکالی از کار عاطفی هستند که ارزش افزودۀ عظیمی برای پلتفرم‌ها و شرکت‌های سرگرمی تولید می‌کنند، بدون آنکه مزد مادی دریافت کنند. اپلیکیشن‌هایی نیز تعامل شخصی طرفدار با آیدل را به «کار پول‌داده‌شدۀ اجباری و تحت نظارت» تبدیل می‌کنند. طرفدار همزمان مصرف‌کننده و کارگر عاطفی تولیدکنندۀ ارزش است.

 ۶. نقد تکوین: «رنسانس فرهنگی» یا «ساخت مصنوعی»؟

اگر نگاهی انتقادی و منظومه‌ای داشته باشیم، باید بپرسیم: آیا آنچه شاهد شکل‌گیری آن هستیم، یک تکامل طبیعی فرهنگی است یا یک «ساخت مصنوعی فرهنگی»؟ فرآیند شکل‌گیری هالیو نشان می‌دهد که فرهنگ در اینجا به‌عنوان یک «کالای استراتژیک» عمل می‌کند: اصالت فرهنگی در خدمت کارایی اقتصادی قرار گرفته است. آنچه ما به‌عنوان «فرهنگ کره» می‌بینیم، محصول نهایی یک خط تولید بسیار دقیق است که از تلاقی سیاست دولت، سرمایه‌گذاری کلان، روان‌شناسی رسانه و منطق الگوریتمی پلتفرم حاصل شده است. بنابراین، شکل‌گیری موج کره نه یک رنسانس هنری، بلکه یک «انقلاب ساختاری در مدیریت روایت» است. این فرایند نشان داد چگونه می‌توان با ترکیب دقیق ابزارهای اقتصادی و روانی، یک «هویت ملی» را به یک «برند جهانی» تبدیل کرد که قدرت جهت‌دهی به ذهنیت‌های مدرن را دارد.

جمع‌بندی: هالیو به‌مثابه یک «پروژه چندلایه»

آنچه «شکل‌گیری هالیو» را از یک «موج فرهنگی» متمایز می‌کند، هم‌زمانی چند فرایند است که هر یک به‌تنهایی ناکافی بود:

لایۀ بحران و بقا: هالیو از یک فاجعه اقتصادی (۱۹۹۷) زاده شد که صنعت فرهنگی را مجبور به صادرات کرد. این لایه، هالیو را از یک «انتخاب فرهنگی» به یک ضرورت اقتصادی تبدیل کرد.

لایۀ دولت و استراتژی: دولت کره با مدل «معمار ـ حامی»، فرهنگ را به زیرساخت قدرت نرم و برندسازی ملی تبدیل کرد و آن را در پیوند با پروژۀ امنیت ملی تعریف کرد. این لایه، هالیو را از یک «صادرات تصادفی» به یک پروژه قابل حکمرانی ارتقا داد.

لایۀ صنعتی‌سازی خلاقیت و مهندسی روایت: استانداردسازی تولید، کاهش تنوع خلاقانه و طراحی «روایت‌های انتقالی» برای مخاطب محلی و جهانی، هالیو را به یک «تکنولوژی روایت‌گری» و فرهنگ را به یک کالای استراتژیک تبدیل کرد.

لایۀ پلتفرم و استثمار: یوتیوب و الگوریتم‌های تعامل‌محور آن یک کانال گریز از انحصار توزیع غربی فراهم کردند، اما این «گریز» تنها با استثمار سیستماتیک کارآموزان و فندوم به‌عنوان کارگران بدون دستمزد ممکن شد. این لایه، هالیو را از یک «محصول صادراتی» به یک ماشین تولید ارزش شناختی و عاطفی تبدیل کرد.

بنابراین، تعریف دقیق «شکل‌گیری هالیو» این است: هالیو نه یک «شکوفایی فرهنگی» بود و نه یک «توطئۀ صرف». یک «پروژه بقا» بود که در لحظۀ بحران اقتصادی متولد شد، توسط دولت به یک استراتژی سیاسی ـ اقتصادی ارتقا یافت، با صنعتی‌سازی خلاقیت و مهندسی روایت به یک «کالای استراتژیک» تبدیل شد، و توسط زیرساخت‌های پلتفرمی خصوصی و کار استثمارشدۀ کارآموزان و طرفداران به مقیاس جهانی رسید. نقد راهبردی هالیو، اگر این لایه‌ها را از هم تفکیک نکند، یا در دام «توطئه‌گرایی دولت‌محور» می‌افتد و نقش پلتفرم و استثمار را نمی‌بیند، یا در دام «فرهنگ‌گرایی رهایی‌بخش» می‌افتد و نقش دولت، بحران و مهندسی روایت را نادیده می‌گیرد. آنچه «موج» را می‌سازد، نه «آب» است و نه «باد»؛ تلاقی یک زخم اقتصادی، یک اراده دولتی، یک صنعت خلاقیت، یک روایت مهندسی‌شده، و یک زیرساخت استثماری است.

[1] واحد پول کره جنوبی

[2] خواننده اهنگ معروف گانگنام استایل، یکی از معروفترین آهنگ‌های کی‌پاپ

[3] طراحی رقص یا کُرِئوگرافی به طراحی حرکات هماهنگ و موزون بازیگران در نمایش گویند