آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
- ⭐ تحلیل پیامدهای فاجعهبار مهندسی معکوس توسط تیمهای فاقد دانش سیستمی
- ⭐ داوود کیم بهعنوان یک خواننده و اینفلوئنسر دسته چندم که چندان هم در خود کره مشهور نبود، با پیجی با تعداد حدود یک و نیم میلیون فالور از مخاطبین کشورهای مختلف، به ایران آمد و با بیش از سه میلیون فالور از ایران رفت که قریب به اتفاق این فالورهای جدید جوانان و نوجوانان مذهبی ایرانی بودند و البته این بیش از یک و نیم میلیون فالور ایرانی جدید، فقط تعداد افرادی بودند که به اینستا دسترسی داشتند و قطعاً تعداد افرادی که با حضور و ادعای مسلمانی او با سبک زندگی هالیو و فانتزیهای آن آشنا شدند، بسیار بیشتر بود. این درحالی بود که در ایران هیچ جایگزین مناسب رسانهای و فرهنگی در برابر جاذبههای موج کرهای و هیچ آموزش رسمی برای شناخت جنبههای پیدا و پنهان آن و حتی هیچ فیلتری برای دسترسی به هر نوع محتوایی از انواع محتواهای صنایع خلاق کرهای وجود نداشته و هنوز هم وجود ندارد.
- ⭐ آیا وزارت فرهنگ ایران در ازای دعوت از هنرمندان، مستندسازان، فعالان رسانهای و چهرههای فرهنگی و هنری کره جنوبی به ایران، جایگزینهای قدرتمند فرهنگی و الگوهایی با جذابیت بالا در زمان حاضر بهعنوان نماد قدرتمند فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی دارد که مانع جذب سیل عظیمی از جوانان و نوجوانان ایرانی به فرهنگ خاص هالیو گردد و روابط دو کشور در حد تعامل دو فرهنگ باقی بماند؟

تحلیل پیامدهای فاجعهبار مهندسی معکوس توسط تیمهای فاقد دانش سیستمی
در تاریخ دوم مرداد 1405 وزیر فرهنگ، گردشگری وصنایع دستی ایران در نشست کمیتۀ میراث فرهنگی جهانی یونسکو در کره جنوبی با وزیر فرهنگ، ورزش و صنایع خلاق کره جنوبی ملاقات کرد.
در این ملاقات وزیر فرهنگ ایران با ادبیاتی تحسینکننده صنعت فرهنگی کره جنوبی را توصیف کرد و با دعوت از مسئولین کره جنوبی، وعدۀ امضای تفاهم نامه رسمی میان دو کشور در حوزۀ فرهنگ با اولویت صنایع خلاق را اعلام نمود.
گرچه کشور کره جنوبی در زمینۀ اقتصادِ فرهنگ و صنایع خلاق، حقیقتاً در زمرۀ پیشتازان در جهان محسوب میشود و این امر انکارناپذیر است؛ اما نقاط مبهم و سؤالبرانگیزی نیز در دیدگاه و سخنان آقای «صالحی امیری» وزیر فرهنگ ایران در گفتگو با آقای «چوی هی یونگ» وزیر فرهنگ کره جنوبی وجود دارد که پاسخ به آنها میتواند راهگشای مشکلات فرهنگی و یا پیشگیریکننده از اتفاقات ناگوار فرهنگی باشد.
صالحی امیری: «میزبانی چهل و هشتمین اجلاس کمیتۀ میراث جهانی یونسکو نشانۀ جایگاه برجستۀ کرهجنوبی در عرصۀ حفاظت از میراث فرهنگی، مدیریت فرهنگیو بیانگر کارنامۀ درخشان کره جنوبی در صیانت از میراث تمدنی و توسعۀ فرهنگی است.» «کره جنوبی یکی از الگوهای موفق آسیا در توسعۀ صنایع فرهنگی و گردشگری است.»
این امر غیرقابل انکار است که امروزه کره جنوبی در زمینۀ اقتصادِ فرهنگی و توسعۀ صنایع فرهنگی در جهان جزو پیشروان این عرصه قرار دارد و در تمام کشورهای جهان طرفداران بسیای را با خود همراه کرده است؛ اما سؤال این است که دقیقاً کره جنوبی از میراث فرهنگی کدام تمدن صیانت میکند و کدام فرهنگ را توسعه میدهد؟
کشور کره در طول صدههای اخیر همواره کشوری مستعمره بوده است. از دوران باستان تحت تأثیر قدرت چین و پس از آن، سالها تحت استعمار ژاپن و سپس آمریکا قرار داشته است. از سال 1876 تا سال 1910 میلادی با پیمان میان امپراطوری چوسان و ژاپن به مدت 34 سال، کره به منطقۀ نفوذ ژاپن تبدیل شد و از 1910 تا حدود 1950 بهمدت 40 سال، رسماً مستعمرۀ ژاپن گردید. از سال 1950 تاکنون نیز به مدت 75 سال، کشور کره تحت استعمار و نفوذ کامل آمریکاست. یعنی در طول بالغ بر 150 سال، کشور کره تحت استعمار و کنترل بوده و کشور استعمارگر نیز به شدت بر روی فرهنگ کشور کره تسلط داشته و سیاست کنترل فرهنگی بر این کشور حاکم بوده است.
بهعلاوه که کشور ژاپن نیز بهخصوص پس از شکست در برابر آمریکا بهشدت بهلحاظ فرهنگی تحت تأثیر آمریکا قرار گرفت و عملاً اختلافات مبنایی در بنیانهای تفکری کشور ژاپن با بنیانهای تفکری غرب وجود ندارد و اختلافات، صرفاً در برخی جنبههای ظاهری فرهنگی دیده میشود.
بنابراین کشور کره جنوبی صیانتکننده از میراث تمدنی هست اما نه میراث تمدنی اصیل شرقی و آسیایی خود؛ بلکه حداقل بهوضوح در طول یک قرن اخیر، میراثدار و توسعه دهندۀ تمدن و فرهنگ غرب بوده است. بهعلاوه که کشور کره یک همپیمان استراتژیک با کشور آمریکاست. با این اوصاف، چگونه میتوان با این سطح از تحسین، صنعت فرهنگی کره را شرقی، آسیایی و ارزشمند جهت توسعه و تعامل دانست؟
وزیر فرهنگ ایران با تأکید بر جایگاه فرهنگ در مناسبات بین المللی گفت: «رسالت متولیان فرهنگ، حفظ و تقویت هویت ملتهاست زیرا آنچه ملتها را ماندگار میکند نه فرهنگ، تمدن، سنتها و ارزشهای والای انسانی است.»
قطعاً رسالت متولیان فرهنگ هر کشور حفظ و تقویت هویت ملتهای خودشان با فرهنگ داخلی خودشان است؛ اما در دنیایی که فرهنگهای متضاد و متناقض بهشدت در حال رسانهای کردن هویت خاص خود هستند، نمیتوان مدعی بود که متولیان فرهنگ میتوانند بهراحتی راه را برای تمامی فرهنگها بهخصوص فرهنگهای بیگانه متضاد و متعارض با فرهنگ داخلی باز کنند و توقع داشته باشند هویت داخلیشان آسیب نبیند. امضای تفاهمنامه با فرهنگ بیگانهای که نه تنها تغایر مبنایی در تفکر و جهانبینی با فرهنگ ملی ما دارد بلکه به دلیل قدرت رسانهای و جذابیت بصری که دارد، بهوضوح و در عمل هویتسازی خود را در هویتسوزی سایر فرهنگها اعمال میکند، چگونه میتواند به حفظ، رشد و توسعۀ فرهنگ داخلی کشور و حفظ هویت داخلی ملت بیانجامد؟
بهعلاوه که آنچه ملتها را ماندگار میکند، تمدن، سنتها و ارزشهای والای انسانی است که مجموع اینها همان چیزی است که فرهنگ ملتها را میسازد و فرهنگ ملتها چیزی غیر از تمدن و ارزشهای همان کشور نیست. بنابراین این که بگوییم آنچه ملتها را ماندگار میکند، فرهنگ نیست بلکه زیرشاخههای فرهنگ و زمینههای فرهنگی آن کشور است، سخن دقیق و صحیحی نیست.
همچنین جهانبینی نهفته در تمدنهاست که مشخصکنندۀ ارزشها و سنتهای انسانی است. جهانبینی توحیدی با جهانبینی اومانیستی و انسانمحورانه هیچگاه جمع نمیشوند. فرهنگ ایرانی اسلامی با تمدنی چند هزار ساله برخواسته از فرهنگ اصیل و غنی ایرانی و سنتها و ارزشهای والای اسلامی است. این فرهنگ هیچگاه با فرهنگ اباحهگرایانۀ اومانیستی هالیو قابل جمع نیست و نمیتوان توقع داشت امضای تفاهمنامه جامع برای همکاریهای فرهنگی و معرفی فرهنگهای متضاد در داخل کشور به جای تقابل فرهنگی به شکوفایی فرهنگی بیانجامد.



صالحی امیری: «توسعۀ همکاریهای مشترک در حوزۀ صنایع خلاق از اولویتهای ایران است.»
چوی هی یونگ: «صنایع دستی، سینما، موسیقی، انیمیشن و سایر حوزههای صنایع خلاق میتوانند به بستر مؤثری برای تعمیق روابط فرهنگی ایران و کره جنوبی تبدیل شوند.»
قطعاً یادگیری و استفاده از تکنیکهای چندلایه برای اثرگذاری بیشتر و ایجاد فیلم، انیمیشن و صنایع صوتی تصویری جذاب و اثربخش، خوب و لازم است و میتوان رویکرد وزارت فرهنگ ایران به ارتباط با صنایع خلاق کره را از نوع مهندسی معکوس معرفی کرد. به این صورت که تکنیکهای مورد استفاده آنان در صنعت خاص فرهنگیشان در کیپاپ، سریالها، فیلمهای سینمایی، انیمیشن و… را یاد بگیریم و با سبک و محتوای خودمان عرضه کنیم. این از جهاتی خوب است اما مشکلاتی را با خود به همراه دارد.
قطعاً مشکل این نیست که دولت ایران از فضای راهبردی کره جنوبی در حمایت و تولید صنایع خلاق خود بیاموزد و در ایران براساس آن راهبردها برنامهریزی و عمل کند؛ بلکه مشکل در نحوۀ مهندسی معکوس صنایع خلاق کره است.
صنایع سمعی و بصری از دو عنصر مهم فرم و محتوا تشکیل میشوند. حتی اگر میشد در مواردی فرم را حفظ کرد و محتوا را متناسب با محتوای فرهنگ غنی داخلی چینش کرد، باز جای امیدورای بود. مشکل این است که در موارد زیادی در صنایع خلاق کرهای اصلاً فرم و محتوا از هم جدا نیستند.
بهعنوان مثال فرم کیپاپ بر مبنای استفاده از حرکات هماهنگ و موزون دسته جمعی ساخته شده که رسماً با نام رقص شناخته میشود. الان در کیپاپ که بخش زیادی از فرهنگ هالیو و بخش قابل توجهی از علت همراهی طرفداران حساب میشود، چطور میشود مهندسی معکوس کرد؟ آیا میشود گفت رقص را حذف میکنم، محتوا را هم بهجای محتوای اومانیستی و غربی، محتوای فرهنگی داخلی قرار میدهیم و باز هم همان مهندسی معکوس کیپاپ است؟ آنچه از این نحوه مهندسی حاصل میشود، همان گروههای سرود خودمان است که خودمان داشتهایم و الان هم داریم.
کی پاپ فرم خاص دارد. کیپاپ یعنی رقص تعدادی جوان بسیار زیبا با آرایش و لباسهای خاص. چه پسرانه و چه دخترانه، خب در گروههای سرود، ما هم گروههای دخترانه و پسرانه داریم که نمیرقصند، لباسهای مناسب فرهنگ خودمان را میپوشند و در بسیاری موارد سعی میکنند زیبایی را هم در انتخاب شرکتکنندگان در گروه سرود رعایت کنند. اما رقص، پوشیدن لباس برهنه یا با سبک غربی و آرایش چه برای دختران و چه پسران در فرهنگ ما نیست. آیا این را میتوان مهندسی معکوس شدۀ کی پاپ دانست؟ قطعاً خیر!!!! پس مهندسی معکوس کیپاپ چیست؟
درموضوع سریالها و فیلمهای سینمایی هم به همین صورت قابل بررسی است. در فیلمهای کرهای، فیلم شرقی بما هو شرقی نداریم. بهخصوص در صنعت فیلمسازی کره به دلیل نفوذ شدید استعمار فرهنگی آمریکا، فرم، سبک زندگی و مدل ارائۀ جهانبینی، سیاست، فرهنگ و… تماماً غربیست و تنها تلاش شده برخی جاذبههای ظاهری شرقی در آن حفظ شود. اگر قرار است در فرم و تکنیک، مهندسی معکوس کنیم، فرم، سبک فیلمسازی و تکنیکها تماماً برگرفته از سبک هالیوودی است. پس چه اصراری است آن را شرقی و آسیایی بدانیم؟ این تکنیکها را از هر مبدأ دیگری هم میتوان آموخت.
حتی اگر بگوییم با پرداختن به فیلمها و سریالهای کرهای میخواهیم آنها را مهندسی معکوس کنیم، بجز فرم و تکنیک، محتوا هم بهشدت در جذابیت اثر مؤثر است. کدامیک از مباحث محتوایی هالیو را قرار است در مهندسی معکوس مورد استفاده قرار دهیم؟ سبک زندگی خاص هالیو را که همان سبک زندگی غربی با کاور شرقی است؟ مگر خود ما سبک زندگی غنی فرهنگی نداریم؟ مگر میشود بهصرف شرقی بودن و به دلیل قرابت مکانی، آن را دارای قرابت محتوایی هم معرفی کرد؟
شادی لحظهای و لذتگرایی بهعنوان سبک زندگی مطلوب همراه با رهاشدگی بیقید و شرط، آنارشیسم و شورش بیهدف، امید ساندویچی، خودمحوری در برابر خودسازی، هدایت به سمت خودشیفتگی و بیتوجهی به دیگران، انسانمحوری بیقید و شرط و آزادیهای بیحد و حصر، سرپیچی عمدی از خداوند همراه با کنارگذاشتن دنیای پاک کودکی و تجربۀ وسوسههای بعضاً گناهآلود با تعبیر پذیرش نقاط تاریک درون بدون نیاز به مقابله یا اصلاح، از بین رفتن مرز بین اخلاق و بیاخلاقی، خوب و بد و حق و باطل، پوچگرایی در برابر هدفمندی انسان، جبرگرایی در برابر اختیار انسان، چندخدایی، بیخدایی، کنارگذاشتن خدا و تخریب ساختارهای الهی مانند نبوت و ادیان الهی و جایگزین کردن تفکرات و اساطیر مشرکانه، معرفی خدایان انسانگونه و حتی آیدولها بهعنوان ناجیان جهان، باور به تناسخ، باور به جهانهای موازی تماماً مادی، نفی معاد، قطع ارتباط با حقیقت متعالی خارج از وجود انسان و جایگزین کردن انسان بهعنوان مبدأ و مالک حقیقت، معرفی انسان بهعنوان آغاز و پایان جهان، تأکید بر اومانیسم و….
اینها تنها بخشی از محتواهایی است که براساس فرهنگ خاص هالیو و از طریق صنایع خلاق به مخاطب جهانی القا میشود. کدامیک از این محتواها را که با رنگ و لعاب بسیار بالا در فیلمها و سریالها و حتی محتواهای کیپاپ و انیمیشنها ارائه میشود و در جذابیت اثر مؤثر است، میتوان با مهندسی معکوس به مخاطب ارائه کرد؟
درحالیکه در عمل شاهدیم فرهنگ خاص هالیو در حال ازبینبردن هویت ایرانی، حس خودباوری ملی، فرهنگ ایمانی و فاصله دادن جوانان و نوجوانان از باورهای اعتقادی نسبت به خدا و معاد و دستورهای اجتماعی الهی مانند حجاب و تشویق هرچه بیشتر جوانان به برهنگی است و حتی درحال تبدیل کردن نوجوانان به شورشگران بالقوه علیه حاکمیت در ایران است، چطور میشود با این اعتماد و نگاه مثبت به سمت امضای تفاهم دو جانبه با اولویت صنایع خلاق برای حفظ فرهنگ داخلی کشور رفت؟
مسئولین فرهنگی ما دربارۀ تلاش بیوقفۀ یونسکو و سازمان ملل برای یکسانسازی فرهنگی برپایۀ فرهنگ خاص غربی و دین نوین جهانی با محوریت بیخدایی و شرک چقدر مطالعه دارند؟ مسئولین فرهنگی ما تمدن هزاران ساله و غنی خود را برمبنای تمدن اصیل ایرانی و بنیانهای توحیدی اسلامی، چقدر میشناسند؟ حقیقتاً در این برقراری تعامل عمیق فرهنگی با محوریت معرفی رسمی و دولتی هالیو به جوانان ایران، چه کسی برنده است؟
صالحی امیری: «اگرچه تحولات اخیر، وقفهای کوتاه در روند گردشگری ایران ایجاد کرد اما این شرایط گذراست»، وی با اشاره به ظرفیتهای گردشگری ایران و کره جنوبی تصریح کرد: «به زودی صنعت گردشگری کشور با قدرت بیشتری به مسیر رشد خود باز خواهد گشت.»
چوی هی یونگ: «آثار تاریخی و فرهنگی ایران متعلق به یک کشور نیست بلکه بخشی از میراث مشترک جهانی است و حفاظت از این گنجینۀ تمدنی، مسئولیتی مشترک برای همه کشورهاست.» وی با ابراز تاسف از آسیبهای وارد شده به برخی آثار تاریخی ایران در جریان جنگ اخیر اظهار کرد: «از شنیدن این اخبار عمیقاً متأثر شدم و امیدورام با بازگشت کامل ثبات و آرامش، روند حفاظت، مرمت و معرفی این آثار با سرعت بیشتری ادامه یابد.»
در گفتگوی وزاء دو کشور پیرامون میراث گردشگری ایران، وزیر فرهنگ کره بدون هیچ اشارهای به عامل واردکنندۀ خسارت و کشور مهاجم که به تخریب این آثار دست زده است، صرفاً از تخریب آنها ابراز تاسف کرد. پیش از این نیز کشور کره جنوبی از شروع جنگ و حملۀ آمریکا به ایران و ترور بلند پایهترین مقامات سیاسی و نظامی ایران بهخصوص رهبر ایران، تنها به نگرانی برای تأثیر بیثباتی منطقه در افزایش قیمتها و نگرانی در واردات و صادرات محصولات خود بسنده کرده بود. حتی بدون اشاره به کشور مهاجم و آغازگر جنگ، از ایران خواست که خویشتنداری کند. همچنین زمانی که آمریکا سامانههای تاد خود را از کره جنوبی به منطقه آورد، مسئولین ارشد کره جنوبی تنها به ابراز ناراحتی از خطر حملۀ کرۀ شمالی و تضعیف سامانههای پدافندی خود بسنده کردند و هیچ واکنش خاصی نشان ندادند. این درحالی بود که آنان برای خرید و ماندن تکنیسین آمریکایی اختصاصی این سامانهها در کشورشان به صورت سالانه به آمریکا هزینه پرداخت میکنند. علت این است که کره جنوبی بهشدت تحت تأثیر و تسلط آمریکا است و در تمامی سیاستهای راهبردی خود باید متناسب با خواست این کشور هدفگذاری کند. بنابراین میبینیم که در گفتگوی وزرای فرهنگی ایران و کره، به ابراز تأسف از جانب وزیر کرهای بسنده میشود و بههیچوجه به عامل این حملات و تخریبها اشاره نمیشود. البته این سبک بیان از شریک راهبردی آمریکا عجیب نیست و قطعاً وزیر محترم ایران نیز به جایگاه خاص کشور کره در ارتباط با آمریکا واقف است. تنها سؤالی که باقی میماند این است که آیا میتوان به کشوری که در بعد سیاسی و نظامی همپیمان و تحت سیطرۀ آمریکاست و در بعد فرهنگی توسعه دهندۀ فرهنگ غربیست، به همین سادگی اعتماد کرد و تفاهم نامههای گسترده فرهنگی با آن امضا نمود؟
وزیر فرهنگ ایران: «از هنرمندان، مستندسازان، فعالان رسانهای و چهرههای فرهنگی و هنری کرهجنوبی دعوت مینماییم تا در قالب تورهای آشناسازی به ایران سفر کنند … وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی از این برنامه برای معرفی واقعیتهای ایران و انعکاس ظرفیتهای فرهنگی و گردشگری کشور حمایت خواهد کرد.»
بازنمود یک تجربه در ایران نشان میدهد که این دعوت از هنرمندان کرهای به ایران، آنچه را وزیر محترم مد نظر دارد به این سادگیها نتیجه نخواهد داد.
در اسفند 1402 یک خوانندۀ کیپاپ و اینفلوئنسر کرهای به نام کیم جای که اعلام کرده بود به تازگی مسلمان شده و نام خود را به داوود کیم تغییر داده، به ایران آمد. استقبال زیادی از او در فضای مجازی و حتی در صدا و سیمای ایران به عمل آمد و با حضور او در یک برنامه رسمی قرآنی به نام محفل، خیل عظیمی از مخاطبین مذهبی _ که بسیاری از آنان با موج کرهای و سبک زندگی کرهای آشنا نبودند _ با این موج آشنا شدند و داوود کیم برای آنان بهعنوان اولین آیدول و اسطورۀ کرهای مطرح شد.
داوود کیم بهعنوان یک خواننده و اینفلوئنسر دسته چندم که چندان هم در خود کره مشهور نبود، با پیجی با تعداد حدود یک و نیم میلیون فالور از مخاطبین کشورهای مختلف، به ایران آمد و با بیش از سه میلیون فالور از ایران رفت که قریب به اتفاق این فالورهای جدید جوانان و نوجوانان مذهبی ایرانی بودند و البته این بیش از یک و نیم میلیون فالور ایرانی جدید، فقط تعداد افرادی بودند که به اینستا دسترسی داشتند و قطعاً تعداد افرادی که با حضور و ادعای مسلمانی او با سبک زندگی هالیو و فانتزیهای آن آشنا شدند، بسیار بیشتر بود. این درحالی بود که در ایران هیچ جایگزین مناسب رسانهای و فرهنگی در برابر جاذبههای موج کرهای و هیچ آموزش رسمی برای شناخت جنبههای پیدا و پنهان آن و حتی هیچ فیلتری برای دسترسی به هر نوع محتوایی از انواع محتواهای صنایع خلاق کرهای وجود نداشته و هنوز هم وجود ندارد.
بهعلاوه که در بعد رسانهای، کشور کره جنوبی بهمراتب قویتر و همه جانبهتر از ایران عمل میکند و بهسرعت و پیوسته جوامع هواداری خود را ساخته و با کمک آنان، هویت خاص هالیو را در ذهن مخاطب نهادینه میکند و بهصورت پیگیر طرفداران خود را به هواداران پر و پا قرص تبدیل مینماید. اما در طرف ایرانی، اینترنت کاملاً رها، دسترسی راحت به همۀ انواع فیلترشکنها و همۀ انواع شبکههای اجتماعی، دسترسی آسان به تمام انواع محتواها در پلتفرمهای داخلی در کنار نبود جایگزین و آموزش صحیح فرهنگی پیرامون موج کرهای و ناآشنایی خانوادهها، همگی دست به دست هم دادند و جوان مذهبی و ناآشنای ایرانی را در دریایی عمیق از فانتزیهای موج کرهای رها کردند.
این نکته را هم اضافه کنیم که بعدها گزارشات مختلف از داوود کیم پیرامون اتهامات کلاه برداری از مخاطبین به واسطۀ اعلام غیر مجاز جمع آوری کمک مالی، گزارشات خشونت خانگی نسبت به همسرش، ملاقات او با زنان متاهل، بازدید از کلابهایی در ترکیه (در سال 2022) و همچنین سبک حضور همسر او در فضای مجازی در ابتدا با حجاب و پس از مدتی بدون حجاب و با استایل خاص کرهای، بر ادعای مسلمانی او تأثیر منفی گذاشت تا جایی که برخی کاربران او را متهم به استفادۀ تجاری از اسلام کردند. به این معنا که در ظاهر خود را یک مسلمان نشان داده تا از این مسیر به کسب درآمد و افزایش فالور، معرفی موج کرهای به کشورهای اسلامی و همراه کردن هواداران مسلمان و مذهبی در کشورهایی مانند ایران، فیلیپین، اندونزی، مالزی و… بپردازد.
این تازه یک نمونه و یک تجربه کوچک در رابطه با یک آیدول و اینفلوئنسر دسته چندم کرهای بود که در خود کشور کره طرفداران چندانی نداشت و تازه خود را همکیش کشورهای مسلمان و همعقیده با آنان معرفی کرده بود. حال تصور کنید مجموعهای از هنرمندان یعنی آیدولهای کیپاپ، فعالان و اینفلوئنسرهای رسانهای، ستارههای سینما و سریال و چهرههای شناخته شده و دسته اول فرهنگی و هنری، فعالین حوزۀ مد و فشن کره و… با دعوت رسمی وزارت فرهنگ ایران، وارد ایران شوند و حضور فعالانه داشته باشند!! واقعا نتیجه چه میشود؟ آیا همین تجربه بهعنوان مُشتی نمونۀ خروار برای سنجیدن عواقب کار کافی نیست؟
آیا کسانی که به اذعان خودشان، باید کاملاً تحت کنترل و دستورالعمل کمپانیهایشان و با هدف تولید سود مالی فعالیت کنند و به این دلیل مورد حمایت دولت خود هستند که آوردۀ اقتصادی برای اقتصاد کشور خود داشته باشند و کاملاً تحت نظارت و کنترل دولت، موظفند برند ملی خود را تبلیغ کنند، میتوانند گزینههای مناسبی برای معرفی زیباییهای گردشگری کشوری دیگر به جهان باشند؟ آیا کشوری که جهت برندسازی کشور خود، شورایی اختصاصی با نام «شورای برندینگ کشور کره» تأسیس نموده است که وظیفهاش ارائۀ یک آرمانشهر از کشور کره است و برای پربازده کردن صنعت گردشگری خود علاوهبر فعالکردن تمامی سیستم فرهنگی خود، حتی به تاریخسازی هم روی آورده است، حاضر است ظرفیت معرفی هر چه بیشتر کشور خود بهعنوان یک آرمانشهر به مخاطبین بیشتر را در کشورهای مختلف جهان و از جمله ایران از دست بدهد و انرژی و وقت هنرمندان خود را برای معرفی کشوری دیگر به جهان صرف کند؟ آیا این کار برای او آوردۀ مالی دارد؟ آن هم کشوری که بهخصوص در برهۀ فعلی، با مهمترین شریک راهبردیاش یعنی آمریکا در جنگ و نزاع است؟
قطعاً کشور کره با ارسال هنرمندان و فعالین فرهنگی و رسانهای خود به کشور پهناور و پرجمعیتی مانند ایران به معرفی هر چه بیشتر خود و محصولات فرهنگیاش خواهد پرداخت و بیش از اینکه ایران را به جهان معرفی کند، سیل عظیمی از هواداران پر و پا قرص ایرانی از جوانان و نوجوانان ایرانی را با خود همراه خواهد کرد. حتی اگر در مدت زمانی شاهد برخی فعالیتهای هنرمندان کرهای در زمینۀ معرفی ایران هم باشیم، صرفاً در کوتاه مدت و در حد نمایشی برای ایجاد اعتماد در دولت و مردم ایران خواهد بود و دستاوردی که حضور کره در ایران برای او دارد، بهمراتب از دستاوردهایی که وزیر فرهنگ ایران برای این تفاهم و تبادل فرهنگی متصور گردیده است، فراتر خواهد بود.
بهعلاوه که اساساً سبک ارائۀ فرهنگی کره جنوبی در ظاهر بر مبنای احترام به همه فرهنگها اما در نهان و حقیقت براساس رسوخ فرهنگ خاص خود در ذهن مخاطب و ایجاد رؤیای کرهای با ارائۀ تصویری فانتزی از کشور کره بنا شده است و در این مسیر بهشدت بر تعاملات مردمی جهت ساخت جوامع هواداری متمرکز میشود تا مخاطبین خود را ابتدا به هوادار و پس از آن به هواداران پر و پا قرص تبدیل کنند و از طریق این سبک خاص به درآمدهای هنگفتی دست یابند. آنان بهواسطۀ بهکاربردن رنگ و لعاب و جاذبههای فراوان دیداری و شنیداری، مانند آهنربا جوانان و نوجوانان جهانی را به خود جذب میکنند و به دلیل رویکرد تعامل مردمی، هویتی جدید حول محور هالیو را در اقصا نقاط جهان ایجاد میکنند. هویتی که بر پایۀ علاقه به ستارگان کیپاپ و کیدرام و محتواهای خاص تولید شده در صنعت هالیو ایجاد شده و مانند موریانه سایر هویتهای فرهنگی را از درون تهی و سپس نابود میکند. چگونه میتوان توقع داشت فعالین صنایع خلاق در کره جنوبی با آمدن به ایران رویکرد دیگری را به نفع ایران و هویت، فرهنگ و جاذبههای گردشگری ایران در پیش بگیرند؟
آیا وزارت فرهنگ ایران در ازای دعوت از هنرمندان، مستندسازان، فعالان رسانهای و چهرههای فرهنگی و هنری کره جنوبی به ایران، جایگزینهای قدرتمند فرهنگی و الگوهایی با جذابیت بالا در زمان حاضر بهعنوان نماد قدرتمند فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی دارد که مانع جذب سیل عظیمی از جوانان و نوجوانان ایرانی به فرهنگ خاص هالیو گردد و روابط دو کشور در حد تعامل دو فرهنگ باقی بماند؟
سوال دیگری که باز در این میان مطرح میشود این است که آیا بلاگرهای اینستا که درآمدشان از کار برای مافیای مهاجرت به کره است و تاکنون به هر میزان که در توان داشتند، علیه حاکمیت ایران و حس باور ملی، محتوا تولید کردهاند و بر این اساس فرزندان ما را ترغیب به مهاجرت به کره میکنند، از سایر هنرمندان و فعالین رسانهای تفکیک میشوند؟ آیا در دعوت از آیدولهای کیپاپ، گروههای پسرانه فقط دعوت میشوند یا گروههای دخترانه هم مد نظر هستند؟ یا مثلا گروههای مختلط هم با عنوان هنرمند قابلیت حضور در ایران را دارند؟ اگر دولت کره به تفکیک میان گروههای هنرمند خود برای حضور در ایران معترض شود، چه میکنید؟ آیا تمهیدی برای آن اندیشیده شده است؟ آیا زمانی که با طی این مسافت طولانی به ایران میآیند و قرار است با گردش در سرتاسر کشور، شهرهای بیشماری را برای نشان دادن جاذبههای گردشگری ایران بپیمایند، برای مخاطبین و مردم آن شهرها اجرا هم خواهند داشت یا نه؟ اگر طرفداران ساکن در شهرها یا بهطور کلی طرفداران موجود در ایران، همگی درخواست برپایی اجرا داشته باشند چه؟ فقط به گروههای پسرانه اجازه اجرا میدهید یا گروههای دخترانه هم اجازه دارند؟ با چه پوششی اجرا کنند؟ آیا شرکتکنندگان که غالباً جوانان و نوجوانان مسلمان شیعه هستند، درحالی که از سبک اجرای رقص آنان به هیجان آمدهاند، اجازۀ دارند مقداری هم با آنها همراهیکنند یا قراراست فقط نظارهگر باشند؟ وقتی شرکتکنندگان خانم و آقا با هم در یک سالن هستند چه؟
آیا وزارت فرهنگ ایران که متولی اصلی حفظ و توسعه فرهنگ در کشور است، به ساز و کار خاص کمپانیهای کرهای در همرنگ شدن با مخاطب برای جذب حداکثری مخاطب واقف است و با معرفی شهر به شهر هنرمندان کرهای به مخاطب ایرانی به بهانۀ معرفی جاذبههای گردشگری ایران به جهان، برای جلوگیری از جذب حداکثری مخاطب، راه چارهای اندیشیده است؟
صالحی امیری: «ایران برای توسعۀ صنایع خلاق برنامهای جدی تدوین کرده و علاقهمند است از تجربیات موفق کرهجنوبی در حوزههایی همچون سینما، موسیقی، انیمیشن، بازیهای رایانهای، تولید محتوای دیجیتال و هوش مصنوعی بهرهمند شود.» همچنین «ایران و کره میتوانند شریک راهبردی در میراث فرهنگی، گردشگری هوشمند و صنای خلاق باشند.» وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی همچنین همکاری در زمینه گردشگری هوشمند، موزههای دیجیتال، آرشیوهای الکترونیک و فناوریهای نوین حفاظت از میراثفرهنگی را از مهمترین محورهای همکاریهای آینده دو کشور دانست.
وزیر فرهنگ کره جنوبی با استقبال از پیشنهادهای مطرح شده از سوی وزیر فرهنگ ایران بر ضرورت ارتقای سطح همکاریهای دو جانبه در حوزههای فرهنگ، گردشگری، صنایع دستی، صنایع خلاق و تبادلات مردمی تأکید کرد.
اگر برقراری این تفاهمنامه بهصورت یادگیری سیاستگذاریهای فرهنگی کره جنوبی و یادگیری فناوریهای مورد نیاز برای ایجاد صنایع خلاق موفق است و قرار است در این تفاهم نامه مسیر صحیح موفقیتهای صنعت فرهنگی کره در جهان، احصا و مورد بهره برداری توسط مهمترین ارگان فرهنگی ایران قرار گیرد که اتفاق خوبی است؛ یعنی توجه به این نکاتکه چگونه دولت کره با تمام توان به حمایت از شرکتهای فرهنگی خرد و کلان میپردازد. چگونه از شرکتهای تجاری بزرگ خود بهعنوان هلدینگ برای حمایت مالی از صنایع خلاق خود استفاده میکند. چگونه تمام اجزاء دولت و وزارتخانههای آن، چه آنها که به فرهنگ مرتبط هستند و چه آنها که در ظاهر به فرهنگ مرتبط نیستند، بهخصوص وزارت اقتصاد و وزارت علوم، همگی در راستای موفقیت و توسعۀ هر چه بیشتر صنایع خلاق کره فعالیت میکنند و تمامی سیاستگذاریها در تمامی بخشهای دولتی با محوریت موفقیت اقتصاد فرهنگی کشور، چینش و همسو میشوند. کشور کره تا چه اندازه برای برندسازی از محصولات خود حتی با ایجاد ارگانهای خاص و تحقیق و پژوهشهای بهروز و همچنین وضع قوانینی جهت جلوگیری از تولید آثاری با محتوای کمرنگ کنندۀ تأثیر این برند در ذهن مخاطبین، خود را بهعنوان برندی ارزشمند در جهان معرفی کرده است.
به جایِ آوردنِ بازیگر و خواننده و اینفلوئنسرهای خارجی برای معرفی کشور به جهان، کافیست دولت، تمدن عظیم و تاریخ غنی خود را با رویکرد برندسازی حقیقی از هویت اصیل ملی با استفاده از تکنیکها و فناوریهای روز به جهانیان معرفی کند. کافیست برای دستیابی به موفقیتهای هالیو، در سطح مدیریتی، نحوه مدیریت کلان، برنامهریزی دولتی و راهبردها و استراتژیهای خرد و کلان آنان را بیاموزد و با حمایتهای همه جانبه و قدرت بخشیدن به ارگانهای فرهنگی داخلی، به پیادهسازی این سیاستهای موفق در داخل ایران بپردازید و با آموختن از سبک جهانیسازی صنایع خلاق کره، تلاش کند کشور را از طریق تولیدات فرهنگی بر مبنای فرهنگ غنی داخلی، به جهانیان معرفی کند؛ بدون اینکه نیاز باشد برای خود تاریخسازی نماید. به قطع و یقین انسانهای خسته از ظلم و اباحهگری غرب و آنانی که هنوز بر فطرت خداجوی خود باقی ماندهاند، بهسرعت به فرهنگ غنی، تاریخ و تمدن پر افتخار و توانمندیهای عظیم ایران جذب شده و بهسوی آن حرکت خواهند کرد.
بهعنوان مثال میتوان تکنیکهای خاص فیلمسازی و انیمیشنسازی را از آنها آموخت و با محتوای غنی فرهنگی و هویت ملی خودمان، فیلمها و انیمیشنهای ارزشمند ساخت. اینکه بیاموزیم چگونه یک محتوای کوچک و خاص فرهنگی، ملی یا دینی را در ضمن مجموعهای از مؤلفههای متعدد جذاب جاسازی و ارائه کنیم و بدون اشاره مستقیم به آن محتوا، در عین لذت بردن مخاطب، آن را در ذهن مخاطب بهعنوان نتیجۀ موزیک ویدئو، فیلم یا انیمیشن، ماندگار کنیم.
علامه جوادی آملی مثال دقیقی دارند: «اگر یک آجر در کل بنای یه ساختمان غصبی باشد، آن بنا را باید خراب کرد و آن یک دانه آجر را باید بیرون آورد.» سخن این است که امضای یک تفاهمنامه جامع و تعمیق روابط فرهنگی میان دو کشور ایران و کره جنوبی در سطحی مؤثرتر بدون لحاظ صحیح جوانب متعدد و عوارض خاصی که دارد، شاید منجر به کارگذاشتهشدن همان آجری شود که در نهایت مجبور شویم برای درآوردنش بخش از ساختمانی را که با هزینۀ بیت المال ساختهایم، مجدد با همان هزینه بیت المال تخریب کنیم تا آن آجر را بیرون آوریم و یا مانند میوه خرابی است که قرار گرفتنش در میان باقی میوهها به خراب شدن همۀ آنها میانجامد.
«تجربه ثابت کرده است که انسان همیشه از جایی ضربه میخورد که فکرش را نمیکرده است.»
نویسنده:سرکار خانم معصومه کریمی






