آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
نویسنده: سرکار خانم حیدری، مدرس سواد رسانهای و سردبیر فصلنامه مطالعات راهبردی کره جنوبی
مقدمه

موزیک ویدئوی هولیگان در ۷ آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد و تنها در مدت کوتاهی میلیونها بازدید دریافت کرد. کارگردانی این اثر«هانا دیویس لیزا» است. این اثر یک موزیکویدئوی پرهزینه با طراحی بصری چشمگیر به نظر میرسد که قصد دارد جهان را به صورت تیره، آشفته و بحرانزده نشان دهد. جهانی که در آن نظم سنتی فروپاشیده و قهرمانان جدید در مقام صاحبان قدرت ظاهر میشوند. جهانِ اثر بر این فرض است که فرد برای رسیدن به آزادی و اثبات خویش باید از هنجارهای موجود عبور کند. در این نگاه، یاغی بودن نه یک نقص بلکه فضیلتی برای رسیدن به خودمختاری و استقلال فردی تلقی میشود.
موزیک ویدیو دارای نشانهها، رنگها، فضاهای خاص و رقصهای هماهنگ است که مخاطب را به دنیایی از شورش و رهایی دعوت میکند. اما در دل این جذابیتهای تصویری سوالی که ایجاد میشود این است که این شورش علیه چیست؟ و مهمتر از آن مخاطب نوجوانی که این اثر را تماشا میکند دقیقاً چه چیزی از آن میآموزد؟ موزیک ویدئوی هولیگان با تعریف مفهوم شورش و تقلیل آن به سبکی خیابانی فضایی از اعتراض مبهم و بیهدف را ترسیم میکند. فضایی که در آن مخاطب در حالت دائمی اعتراضی قرار میگیرد اما او نمیداند دقیقاً به چه چیزی اعتراض دارد.
هویتی که ساخته میشود


موزیک ویدئوی هولیگان با نمایش سریع تصاویر هفت عضو آغاز میشود و در لحظۀ شروع، لوگوی اثر روی شمشیر زن ثابت میماند و بعد جین در قاب اصلی قرار میگیرد. این سکانس یکی از مهمترین لحظات به شمار میآید زیرا بخش قابل توجهی ازمفهوم اصلی اثر را در قالب یک تصویر فشرده بازنمایی میکند. در این قاب جین با پوششی کاملاً سیاه، ماسکی روی صورتش میکشد. نور سفید پسزمینه فضای خالی و معماری سرد اطراف همگی در خدمت ساختن شخصیتی رازآلود و متمایز قرار گرفتهاند. دوربین با تمرکز کامل بر سوژه تلاش میکند نگاه مخاطب را از محیط پیرامون جدا کرده و تمام توجه را به شخصیت حاضر در قاب معطوف سازد. این سکانس تنها نمایش یک چهره مرموز نیست، بلکه تصویری از فرایند بازسازی هویت را نشان میدهد. جین در تصویر چهره واقعی خود را پنهان میکند و در عوض هویتی تازه و متفاوت را به نمایش میگذارد و پنهان شدن چهره در اینجا نه نشانه ضعف، بلکه نشانه عبور از هویت عادی و ورود به هویتی جدید تلقی میشود.


آن چیزی که بارها در آثار بی تی اس از جمله موزیک ویدئوی هولیگان دیده میشود تکرار مفاهیمی است که برای بیان آن از نمادها و داستانهای مختلفی استفاده میشود. مباحثی چون بازسازی و تکامل هویت و رسیدن به جایگاهی که فرد به عنوان مرکز جهان قرار می گیرد و هیچ نیرویی مقابل آن نیست. نکتهای که در این موزیک ویدئو و سایر تولیدات گروه حائز اهمیت است. جایگاه ویژۀ اعضا و نقش آنها در هویت دادن به هوادارانشان است. بی تی اس دیگر صرفاً در جایگاه یک گروه موسیقی نیست بلکه در مقام الگوی سبک زندگی و مرجع هویتی برای مخاطب نوجوان ظاهر میشود. از این منظر، تصاویر حاضر صرفاً یک انتخاب زیبایی شناختی نیست بلکه حامل یک الگوی ضمنی برای هویتیابی است. مخاطب نوجوان در مواجهه با چنین تصاویری ممکن است این پیام را دریافت کند که رسیدن به قدرت، جذابیت و موفقیت در گرو فاصله گرفتن از هویتهای پیشین و ساختن شخصیتی متفاوت از دیگران است.
آسیب اصلی این سکانس از همین نقطه آغاز میشود. در این تصویر هویت نه در ارتباط با خانواده، جامعه، مسئولیت اجتماعی یا تعلقات فرهنگی تعریف میشود بلکه در تمایز از دیگران معنا پیدا میکند. به بیان دیگر اثر تلاش میکند ارزش فرد را نه از طریق نقش او در جامعه بلکه از طریق متفاوت بودن او نسبت به اجتماع تعریف کند. چنین نگاهی با تکرار و تثبیت، نوعی فردگرایی افراطی را در ذهن مخاطب تقویت میکند. فردگراییای که به تدریج هرگونه محدودیت، هنجار یا چارچوب فرهنگی و دینی را مانعی در مسیر خود تلقی میکند.
از سوی دیگر نوع طراحی لباس و سبک اجرای شخصیتها نشان میدهد که آنها دیگر انسان های عادی نیستند بلکه به موجودی فراتر از وضعیت معمول انسانی تبدیل شدهاند.[1] این شیوه بازنمایی به شکلگیری نوعی قهرمانپرستی در میان مخاطبان منجر میشود. وضعیتی که در آن نوجوان به جای جستوجوی هویت مستقل، هویت خود را در تقلید از شخصیتهای قهرمان میبیند. در نزد هواداران، آنها قهرمانانی هستند که معنای جدیدی به زندگیشان دادهاند!


سکانس در فضایی تاریک اما پرجنب و جوش نمایش داده میشود. اعضای گروه و رقصندگان با لباسهای تماماً سیاه، ماسکهای بالاکلاوا، چرم و زنجیرها مانند یک گروه شورشی ظاهر میشوند. کلمه «هولیگان» به معنای ارازل و اوباش که بار منفی دارد در اینجا به عنوان هویتی آشوبگر و قدرتمند به نمایش درامده است. گروه به عنوان یک نیروی جمعی شورشی عمل میکنند که متحد بودنشان را با حرکات منظم نشان میدهد. پس از دوره خدمت سربازی و وقفه، این ویدیو نماد بازگشت خشن و بالغشده گروه است آنها دیگر پسران خوشپوش سابق نیستند بلکه حالا هولیگانهایی کنترلشده اند.
این سبک از استایل میگوید که آنها قربانی تاریکی نیستند بلکه شورشی هستند اما شورشیانی بدون برنامه مشخص و بدون خطر برای نظام سرمایه داری. ترکیببندی صحنه به گونهای است که اعضای اصلی در مرکز توجه قرار گرفتهاند و بقیه رقصندگان مانند سربازان و زیر دستان اعضای گروه عمل میکنند.[2]


نوع پوشش و سبک لباس افراد با استایل خیابانی، گوتیک و تاکتیکال، همگی برای آن است که برای هولیگان ها (ارازل و اوباش خیابانی) جذابیت و ابهت بسازد و البته ماسکها حس ناشناس بودن و تهدیدکننده بودن را هم منتقل میکنند.
اجرای جشن آئینی


این سکانس از موزیک ویدئوی هولیگان در یک سالن بزرگ و تاریک با دیوارهای سنگی و نورپردازی گرفته شده است. شمعهای متعدد در شمعدانهای بلند و نقرهای، شاخههای پیچخورده سفیدرنگ و حضور افراد پوشیده در لباسهای سیاه، جوّی مرموز، گوتیک و آیینی را به وجود آورده است.
با توجه به چیدمان صحنه (میزانسن)، این مهمانی نه یک جشن معمولی بلکه یک آیین جمعی برای احضار قدرت درونی یا شورش علیه جهان بیرون است. شاخههای خشک و سفیدرنگ که شبیه رگها یا ریشههای پیچیده هستند، نماد طبیعت مرده یا تحول در دنیای دیستوپیک است که با فضای عجیب مهمانی حس رازآلود بودن را در مخاطب ایجاد میکند. اینجا هم حضور اعضا بین جمعیت نه تنها بخشی از این جهان تاریک بلکه نقش هدایتکننده و حاکم بر آن به حساب میآید. برخلاف سکانس قبلی که گروه روی سکوی مرکزی سلطه داشتند اینجا اعضای گروه به میان جمعیت رفته اند و بخشی از بدنۀ این نیروی جمعی شده اند اما همچنان نقش هدایتگر دارند. مثل آثار مشابه بیتیاس، اینجا هم فضاهای مهمانی برای بیان معانی عمیق و قدرت جمعی استفاده شده است.
در«خون عرق اشک» مهمانی (دورهمی اعضا) نماد وسوسه، سقوط و پذیرش سایهی درونی بود و در «قوی سیاه»، تاریکی و تحول تدریجی نشاندهنده مبارزه با از دست دادن اصالت و پذیرش جنبههای پنهان وجود بود اما در «هولیگان» مهمانی نمایش دوگانگی نیست بلکه جشنی برای آمادگی جهت شورش کردن به شمار میرود.[3]


پس از سالها وقفه و خدمت سربازی، اعضای گروه به عنوان افرادی ظاهر شدهاند که آشوب را نه تنها پذیرفتهاند بلکه آن را جشن میگیرند. تاریکی و بینظمیای که جامعه آن را «هولیگان» مینامد دیگر دشمن نیست بلکه فضایی برای آزادی واقعی و اتحاد عمیق است.
هویت اصلی هولیگان با ماسک شاخدار

این بخش از موزیک ویدئوی هولیگان که در قالب سیاه و سفید ارائه شده و تمرکز کامل را روی چهرۀ جیهوب قرار میدهد. ماسک چرمی سیاه با شاخهای برجسته، میخهای فلزی، زیپ و جزئیات تزیینی، همراه با یقه خز ضخیم، ظاهری طغیانگر برای شخصیت ایجاد کرده است و همچنین نگاه مستقیم و چشمان نافذ محتوای تسلط کامل شخصیت را منتقل میکنند. این نحوه پوشش نمادی از شورش و طغیان علیه هنجارهای اجتماعی یا دینی یا… است یعنی تصویری که مستقیماً به مفهوم «هولیگان» اشاره دارد. استفاده از رنگ سیاه و سفید، صحنه را از رنگهای پرشور سکانسهای مهمانی دور کرده و آن را به لحظهای خاص تبدیل میکند. ماسک شاخدار نشانه ای از هویت شورشگرانه است که مقداری هم با ابعاد شیطانی پیوند خورده است.


با توجه به متن شورش محور و تهاجمی و سبک پوشش اعضا و چیدمان صحنه، اکنون آشکار میشود که بی تی اس چه هویتی را میخواهد به طرفدارانش معرفی کند. این هویت همان هویتی است که در آثار قبلی با هزاران ترفند و تکنیک و داستانهای اسطورهای برای مخاطب بیان میشد و با رنگبندی و لوکیشنهای جذاب منجر به غرق شدن وی در فانتزیهای عجیب و غریب میشد و حالا صریح تر بیان میشود. یعنی انسان ایدهآل در نگاه بی تی اس فردی است که با داشتن حس یاغیگری و شورش، با هنجارها و چارچوبهای اجتماعی یا دینی یا…. مخالفت کند.[4]
فرماندۀ شورش گران


یکی از دیگر از تصاویر موزیک ویدئوی هولیگان، حضور اعضا بر روی سکویی بزرگ و سرخرنگ در برابر ساختمانی تیره است. رنگ سرخ با معانی چون قدرت، شورش، هیجان، خطر و سلطه همراه است که حس اقتدار و قدرت را به نمایش میگذارد. اعضای بیتیاس در خط عقب ایستاده و با لباسهای مشکی مات، مانند فرماندهانی آرام ظاهر شدهاند.
در مقابل آنها انبوهی از رقصندگان با لباسهای یکدست قرمز و ماسکهای پوشیده و منظم روی کف براق ایستاده اند. بناهای بتنی در پسزمینه همراه با مه، فضایی سرد را شکل داده که گویی این گروه در دل این ویرانهها و فضای سرد بدنبال قدرت نمایی هستند. کف قرمز براق به انتقال محتوای «قدرتمندی گروه » کمک میکند. ماسکهای قرمز باعث شده فردیت محو شود و وحدت سربازان بیشتر شود در حالی که اعضای گروه بدون ماسک، هویت فردی و کاریزماتیک خود را حفظ کردهاند. این صحنه، گذار از «شورشی بودن» به «حاکم بودن» را روایت میکند، جایی که قدرت نه با حذف آشوب، بلکه با هدایت هوشمندانه آن به دست میآید.
بیتیاس با این تصویر تلاش میکند تا نشان دهد که پس از مدتی وقفه حالا به جایی رسیده است که میتواند انرژی تاریک اطراف را جمع کند و آن را شکل دهد و به شکلی کنترلشده به نمایش بگذارد یعنی در نقش فرماندهان و راهبران شورشیان ظاهر شود.[5] چنین الگویی میتواند بازتاب فرهنگ سلبریتیمحور معاصر باشد فرهنگی که در آن تعداد اندکی در جایگاه الگو قرار میگیرند و جمعیت عظیمی به تماشاگران و پیروان تبدیل میشوند.
جهان بی پناه


در میان صحنههای پرهیاهو و شلوغ موزیک ویدئوی هولیگان، یک سکانس آرام وجود دارد.جایی که «شوگا» با لباسی تماماً مشکی، در دل طبیعتی سبز اما بایر و خشک، تنها ایستاده و دور تا دور او را آدمهایی با ماسکهای احاطه کردهاند. در این سکانس برخلاف سکانس سالن قرمز و رقص گروهی، خبری از پیروزی و جشن نیست بلکه فضایی از تعلیق، نظارت خاموش و تنهایی مطلق نمایش داده میشود.
نخستین تضاد بزرگ اینجا شکل میگیرد، مخاطب در تمام ویدیو با رنگ قرمز (نماد شورش، خطر و قدرت) آشنا شده است اما اینجا طبیعت با رنگ سبز ظاهر میشود. رنگ سبز معمولاً نماد زندگی، امید و طراوت است اما این سبز، سرزنده و باغی نیست بلکه مثل علفهای خشک، بلند و وحشی است. این سبزِ بایر، نماد طبیعتی است که از قوانین انسانی بیرون زده جایی که نه امن است و نه زیبا بلکه فقط رها شده است و بیپناه.
برخلاف حلقه رقصندگان در سالن قرمز که نماد اتحاد و قدرت جمعی بود در اینجا اما حلقهای محدودکننده و تهدیدآمیز است. رنگ لباس شوگا هم کاملاً با این فضا در تضاد است. مشکیِ مطلق او در برابر سبزِ کدر طبیعت خودش را مثل یک لکه جوهر روی بوم جدا میکند.مشکی در نشانهشناسی یعنی، قدرت پنهان، مرگ نمادین، آمادگی برای جنگ، یا عزاداری برای چیزی که از دست رفته. شوگا نه میرقصد، نه فریاد میزند. فقط ایستاده است.
همه چیز تحت کنترل است
این سکانس دقیقاً نقطۀ مقابل سکانس سالن قرمز است. در آنجا نمایش قدرت با “رقصندگان تحت تسلط اعضای گروه” حاصل میشد ما اینجا شوگا تنهاست و هیچ جمعیتی را کنترل نمیکند. در سطحی عمیقتر، این سکانس معنای «هولیگان» را بازتعریف میکند. هولیگان فقط کسی نیست که شلوغ میکند، قانون را میشکند یا در مهمانیهای قرمز میرقصد. هولیگان واقعی کسی است که حتی وقتی در فضای باز و بدون هیچ پوششی ایستاده، و چهرههای ناشناس دورش حلقه زدهاند، باز هم تسلیم نمیشود. او نمیگریزد، داد نمیزند و فقط ایستاده میماند. و همین ایستادن، خودش یک طغیان خاموش است.
در نهایت این سکانس با همهی سکوت و ایستاییاش شاید تنهاترین و در عین حال قدرتمندترین لحظهی ویدیو باشد. رنگ سبز بایر میگوید: طبیعت هم پناهت نیست. ماسکها میگویند: هیچ کس را نمیشناسی. لباس مشکی شوگا میگوید: « اما من هنوز اینجا» و این اینجا بودن بدون ذرهای نمایش، خودش جوهر اصلی «هولیگان» است.
کسی که حتی در خلأ و تنهایی، هویت شورشیاش را رها نمیکند. جایی که آشوب به خدمت آرامش درمیآید و راهبر نه با فریاد بلکه با حضور آگاهانه همه چیز را تحت کنترل نگه میدارد. صحنهای که لایهای تازه از قدرت درونی را به جهانبینی اثر اضافه میکند. در سراسر موزیک ویدئوی هولیگان، ما همهی اعضای بی تی اس را با هم میبینیم. آنها در سالن قرمز در فضاهای سرد ساختمانها کنار هم ایستادهاند، و به عنوان یک گروه یکپارچه اجرا می کنند، اما اینجا، شوگا تنهاست قدرت جمعی گروه از او گرفته شده است این درحالیست که در سایر صحنهها، قدرت از هماهنگی جمعی اعضا نشأت میگرفت. اما اینجا، شوگا باید به تنهایی بایستد و ثابت کند که حتی بدون همراهی گروه، باز هم «هولیگان» است.
در تمام سکانسهای دیگر، رقصندههای ماسکدار با اعضا هماهنگ میرقصند. آنها بخشی از شورش جمعی هستند، که حس قدرت هماهنگ جمعی را به خوبی نشان می دهد. اما اینجا، همان ماسکدارا نمیرقصند. آنها حلقهوار دور شوگا گرفتهاند، دستهایشان را آرام و موزون حرکت میدهند. این حرکت دستها، حالتی آیینوار و طوافگونه دارد؛ مثل مراسمی مذهبی که در آن، جمعیت گرد یک مرکز مقدس یا قربانی میچرخند. این تغییر کارکرد ماسکها و سبک ماسکدارها ، معنای سکانس را عمیق و مفهومی تر میکنداینجا، ماسکدارها شبیه به اجرایکنندگان مراسم خاصی رفتار میکنند.
حرکتِ دستها، مثل موجی آرام و مداوم، فضایی از آیین، رمز و راز را ایجاد میکند این حرکت، برخلاف رقص ها سالن قرمز، هیچ انرژیِ جشنگونهای ندارد؛ بلکه حس محاصره، یا حتی تقدیس را به مخاطب منتقل میکند.
شوگا تنها نقطهی ثابت این آیین است

در این مراسمِ آیینی، شوگا تنها عنصر ساکن و بی حرکت تصویر محسوب میشود. ماسکداران دستهایشان را حرکت میدهند و دور او میچرخند، اما او هیچ حرکتی ندارد. نه میرقصد، نه دستهایش را تکان میدهد، نه حتی نگاهش را میچرخاند. او مانند مرکز ثقل این آیین است گویی که تمام آن حرکت آرام و مداوم، حول وجود ساکن او شکل گرفته است. وقتی مجموعۀ این تصاویر را کنار هم بگذاریم این مفهموم برداشت میشود که شوگا در قلبِ یک آیین مبهم قرار گرفته، او نه قربانی این آیین است و نه موبد آن؛ او مرکز آن است. این صحنه، یادآور آیینهای باستانی احاطهی قربانی، یا مراسمِ تقدیس یک شخصیت توسط مریدانش است.
این سکانس، در واقع، لحظهی اوج پیوند شوگا با هوادارانش است؛ پیوندی که از سطح رقص هماهنگ فراتر رفته و به سطحی آیینی و روحانی رسیده است. شوگا دیگر فقط یک رهبر رقصنده نیست؛ او به نماد مقدسی تبدیل شده که هوادارانش گرد او حلقه زدهاند و با حرکات آرام دستهایشان، ارادت خود را به او ابراز میکنند.[6][7]
جنسیتزدگی در خدمت جذابیت مصرفی


در میان تمام سکانسهای موزیک ویدئوی هولیگان، حضور زن با شمشیر، یکی از بخش های مهم اثر است. این سکانس، در نگاه اول، نشان دهندۀ حضور یک نیروی تازه، مستقل و فراتر از شورش جمعی گروه را میدهد. لباس زن یا سبک خاصش در نگاه اول، هیچ تفاوتی با کلیشههای رایج تصویر زن در صنعت موسیقی پاپ ندارد. این پوشش، به صراحت، بدن او را به یک ابژهی جنسی تبدیل میکند؛ ابژهای که برای جلب نگاه مخاطب طراحی شده است.[8] اما نکته اینجاست که این جنسیتزدگی، در اینجا با شمشیر ترکیب شده تا تصویری دوگانه و در عین حال، جذابتر برای مصرف فرهنگی خلق کند، زنی که با سبک و پوشش خاص بدنش را به نمایش میگذارد و هم تیغهای برنده در دست دارد.
این ترکیب، دقیقاً همان استراتژیای است که صنعت سرگرمی برای فروش محصولات خود از آن استفاده میکند ارائهی تصویری از قدرت زنانه، اما در قالبی که همچنان جنسیتزدگی سنتی را بازتولید میکند. پوشش چسبان، در عین کارآمدی ظاهری، بیش از آنکه برای رزم واقعی طراحی شده باشد، برای نمایش بدن طراحی شده است. او با این لباس، هرگز نمیتواند مانندِ یک رزمیکار حرفهای حرکت کند؛ بلکه تنها میتواند شمشیر به دست بایستد و در حالتی ثابت و سینمایی شمشیر بزند.
شمشیر، در دستانِ این زن، بیش از آنکه یک سلاح باشد، یک «پراپِ سینمایی» است. او با آن نمیجنگد، نمیدود، و هیچ حرکتی انجام نمیدهد که نشان دهد واقعاً قصد استفاده از آن را دارد. شمشیر، در اینجا، به یک نمادخالی تبدیل شده است؛ نمادی که وعدۀ خشونت واقعی را میدهد، اما هرگز به عمل واقعی نمیانجامد.(چون با کسی مبارزه نمی کند و حریف مقابلش اصلا مشخص نیست)
در حالی که اعضای بی تی اس با بدن خود از طریق رقص، مشت، و نگاه خشونت نمادین خود را به نمایش میگذارند، زن با شمشیر،در ظاهر، از آنها فراتر میرود؛ اما در عمل، او نیز در همان چارچوب زیباییشناسی مصرفی گیر کرده است. شمشیر، نه برای بریدن، بلکه برای دیده شدن در دستان او قرار گرفته است. این، یکی از تناقضهای مفهومی سکانس است؛ ادعای خشونت واقعی، اما در عمل، ارائهی تصویری که بیش از هر چیز، جذابیت بصری خود را به رخ میکشد.(چون رزمی وجود ندارد)
این سکانس نمونهای از تکنیک های هوشمندانه در صنعت سرگرمی برای مصرف مفاهیم رادیکال در قالبی جذاب است. زن با شمشیر، تصویری است که هم حس قدرت زنانه را به زنها ، هم حس هیجان شورش را به نوجوان ها، و هم جذابیت جنسی کلیشهای را به مردان ارائه میدهد.این زن با این پوشش آورده شده تا همزمان، جذابیت جنسی، توهم قدرت، تنوع بصری و حس شورش را به مخاطب ارائه دهد.[9]
شمشیر به عنوان نماد قدرت خشن

در حالی که اعضای بی تی اس بیشتر از بدن خود (رقص، مشت، نگاه) به عنوان سلاح استفاده میکنند، زن از یک ابزار فلزی و برنده استفاده میکند. شمشیر نمادقدرتی است که از خود بدن فراتر میرود نه مشت، نه لگد، بلکه یک تیغهی سرد و دقیق. در بسیاری از فرهنگها، شمشیر متعلق به قهرمانان و رزمندگان است. این زن، شمشیر به دست، در حال پذیرفتن این نقش است. اعضای گروه در این ویدیو «هولیگان» را با انرژی جمعی و رقص تعریف میکنند. اما زن، در تنهایی و با شمشیر، راه دیگری را نشان میدهدشورش میتواند انفرادی، دقیق و کشنده باشد.
در سنت تصویری غرب، شمشیر در دست یک زن (مانند تمیس، الههی عدالت) نماد عدالت است. اما اینجا خبری از ترازو و چشمبند نیست. شمشیر تنهاست. این یعنی چیزی فراتر از عدالت که همان انتقامِ نابِ هویت پنهانشده است. دیوارهای تونل(زبالههای فشرده، پلاستیک) نماد تمدن مصرفی بودند. شمشیر در دست زن که در کنار ساختمانهای نمادین قرار گرفته، میتواند به این معنا باشد که: نمیشود با این ساختارها با دست خالی جنگید. مشت و رقص کافی نیست. گاهی شمشیر لازم است، یعنی ابزاری که تمدن علیه خودش ساخته است.[10]
یکی دیگر از نکات این سکانس، مکان آن است. ساختمانهایی که در پسزمینه دیده میشوند، همان مکانهایی هستند که بی تی اس در طول ویدیو در آنها اجرا کردهاند، حالا زن در کنار همین ساختمانها ایستاده است. این تصویر میتواند جنبهی زنانهای که سرکوب شده و حالا با ابزار خشونت بیرون آمده است. در حالی که گروه «هولیگان» را با رقص و هماهنگی جشن میگیرد، زن با شمشیر میگوید: این قدرتمندترین شکل شورش نیست. بگذار من نشان بدهم مبارزه واقعی چگونه است.
نکتۀ بعدی این است که اعضا تقریباً همیشه در کنار یکدیگر یا گروهی از رقصندگان دیده میشوند. اما زن همیشه تنهاست. هم در تونل، هم در فضای باز با شمشیر. این تنهایی، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه نوع دیگری از قدرت است، قدرتی که به تأیید جمعی نیاز ندارد. در مجموع، این تفاوتها نشان میدهد که زن نه یک شخصیت فرعی، بلکه مکملِ تصویرگروه است. جایی که گروه، جمعی و پرتحرک است، زن تنها است. جایی که گروه از بدنش سلاح ساخته، زن از شمشیر استفاده میکند. این دو تصویر در کنار هم، تعریف کاملی از «هولیگان» ارائه میدهند، شورش هم میتواند جمعی و پرشور باشد، هم فردی و سرد. هم رقص باشد و هم شمشیر.
انسانهای معلق


جایی که برخی از اعضای بی تی اس روی زمین ایستادهاند و در همان فضا، تعدادی از افراد دیگر در هوا معلق هستند. نه پرواز میکنند، نه سقوط و نه تلاش میکنند پایین بیایند بلکه شناورند. در این صحنه نورپردازی تاریک و غبارآلود است با تضادهای شدید نور و سایه و فضای عمومی، سنگین و ساکت و طیف رنگی، خاکستری مشکی است.
پیشینۀ تصویر اجسام معلق
در سینمای وحشت و فراطبیعی، معلقبودن نشانهی تسخیر و از دست دادن اراده و حضور نیروهای نادیدنی است. در نقاشیهای سوررئالیستی، این نوع تصویر قوانین فیزیک و عقلانیت را به چالش میکشد و بیننده را به جهان رویا وارد میکند. در سینمای دیستوپیایی، معلقبودن به عنوان نشانهی قدرت بیگانه یا فروپاشی قوانین طبیعی به کار میرود.[11] در آسیبشناسی روانی، این حالت یادآور بیماران کاتاتونیک یا افراد تحت هیپنوتیزم است و فقدان اراده و تسلیمشدگی مطلق را نشان میدهد.
همچنین در آیینهای قربانی و نقاشیهای مذهبی، اجسام معلق نماد قربانیشدن و به صلیب کشیده شدن در میدان دید جمعیت هستند.این پیشینه نشان میدهد که تصویر معلقبودن، هرگز بیمعنا نیست و همواره با مفاهیمی چون «تسخیر»، «از دست دادن کنترل»، و «قربانیشدن» همراه بوده است.[12] اعضایی که روی زمین ایستادهاند نماد روحیۀ کنترلگر بااراده هستند که هنوز روی خودشان کنترل دارند. هنوز در دنیای واقعیاند و هنوز قدرت انتخاب دارند وکسانی که معلقاند نماد تسخیرشدگان فاقد اراده که انتخاب از آنها سلب شده است میباشد. این سلب شدن اراده ممکن است توسط نیرویی فراطبیعی یا توسط سیستم و یا توسط روان خودشان باشد.
اینجاست که دوباره جایگاه هدایتگر و الگو و راهبر برای اعضا پررنگ میشود. افرادی که اراده و روحیۀ هدایتگری دارند. انسان های معلق را میتوان قربانیان سیستم در نظر گرفت. کسانی که توسط ساختارهای قدرت مانند جامعه، سرمایهداری یا رسانه بلعیده شدهاند و اکنون نه زندهاند و نه مرده فقط در حالت تعلیق رها شدهاند. همچنین این افراد نماد از دست دادن هویت هستند. آنها دیگر نمیدانند کیستند و کجا هستند و چه میخواهند. معلقبودن، بازنمایی سردرگمی وجودی در دنیای مدرن است.
نامجون و میکروفون دستها

در میان تصاویر نمادین موزیک ویدئوی هولیگان سکانسی وجود دارد که از همۀ صحنهها پیچیدهتر است. جایی که نامجون روی یک سکو ایستاده و در حال خواندن است، اما میکروفونی که جلوی او قرار دارد، به شکلی کاملاً غیرعادی طراحی شده است. پایۀ میکروفون نه یک پایهی ساده، بلکه «مجموعهای از دستهای اسکلتی آهنی» است که دور میکروفون را پوشاندهاند و انتهای آنها مانند ریشههای درخت بر روی زمین کشیده شده است.

دست در نشانهشناسی یکی از پرمعناترین اعضای بدن است. دست نماد عمل، قدرت، کنترل، بخشش یا گرفتن است. دستهای متعدد، میتوانند نمادقدرت جمعی باشند. اما وقتی این دستها به شکل اسکلت نمایش داده میشوند، معنای مرگ، زوال، تاریخ و گذشته به آن اضافه میشود.
استخوان، آخرین بخش باقیماندۀ از یک موجود زنده است و وقتی این اسکلتها از آهن ساخته میشوند صنعتیشدن، ماشینوارگی و بیروحی به معنا افزوده میشود و از طرفی ریشه نیز نماد تعلق، تداوم، اتصال به زمین است. ریشهها همواره به تاریخ و هنجارها اشاره دارند. ترکیب این عناصر ” دستهای اسکلتوار آهنی” با “ریشههای گسترده در زمین” یک تصویر چندلایه و به شدت معنادار را خلق میکند.
دستهای اسکلتی به عنوان نماد فشار و نظارت هم معنی میشود. دستهایی که میکروفون را پوشاندهاند نماد نیروهایی هستند که صدای هنرمند را احاطه کردهاند. این دستها میتوانند نماد صنعت موسیقی، رسانه، سرمایهداری، یا حتی تاریخ و سنتهای سنگین فرهنگی باشند که بر شانههای یک خواننده سنگینی میکنند.
دستهای متعدد نشان از تعدد عوامل کنترلکننده دارد. نه یک قدرت واحد بلکه شبکهای از نیروها که میکروفون را محاصره کردهاند. اما نکته اینجاست که نامجون هنوز در حال خواندن است. دستها میکروفون را پوشاندهاند اما صدای او را نه. یعنی اگرچه نیروهای خارجی تلاش میکنند ابزارِ بیان را کنترل کنند اما خودِ بیان همچنان آزاد است. این یعنی مقاومت در برابر فشار ساختارها.
ادامۀ این دستها به شکل ریشههای درخت بر روی زمین کشیده شده است. این یعنی آن نیروهای کنترلکننده ریشه در زمین دارند، در تاریخ، در سنت، در اقتصاد، در ساختارهای قدرت و…
این ریشهها نماد تداوم تاریخی هستند. نیروهایی که قرنهاست وجود داشتهاند و به اعماق فرو رفتهاند و حالا به شکل دستهای اسکلتی ابزار بیان هنرمند را در برگرفتهاند.
نامجون و نقش راهبری

انتخاب نامجون برای این سکانس بیدلیل نیست. او به عنوان راهبر گروه نماد اندیشه و جهتدهندۀ گروه است. او کسی است که بیشتر از همه در مورد معنا، فلسفه و پیام آثار بی تی اس صحبت میکند. بنابراین قرار دادن او در مقابل این میکروفونِ استخوانی ریشهای یعنی راهبرِ اندیشه در مواجهه با نیروهای کنترلکننده قرار دارد. اگر هر عضو دیگر در این موقعیت بود، معنا کمی تغییر میکرد. اما نامجون انتخاب شده تا نشان دهد که کلام راهبر نیز در محاصرۀ دستهایی از جنس استخوان و آهن قرار دارد. اما او ایستاده و میخواند. یعنی علیرغم همهی فشارها، صدا بیرون میآید. در نهایت در نگاه اول این سکانس نقدی بر صنعت موسیقی و رابطهی هنرمند با ساختارهای قدرت است.
میکروفون به عنوان ابزار اصلی یک خواننده باید خنثی و درخدمت صدا باشد. اما در اینجا توسط دستهای اسکلتی آهنی محاصره شده است. این یعنی صنعت موسیقی، رسانهها، شرکتهای تولید، سرمایهداران و حتی هواداران گاهی سمی، همگی دستهایی هستند که ابزار بیان را در اختیار میگیرند. ریشههایی که روی زمین کشیده شدهاند هم نشان از قدمت این سلطه دارند. یعنی این وضعیت تازه به وجود نیامده بلکه ریشه در تاریخ دارد. اما نامجون همچنان ایستاده و میخواند یعنی در برابر این سلطه مقاومت میکند؟ اما آیا در عالم حقیقی، واقعا اینگونه است؟ آیا آیدولها میتوانند کوچکترین قدمی بر خلاف منافع کمپانی بردارند؟ یا تحت تسلط کامل کمپانی هستند و این تنها نمایشی از شورش است؟


پس از بررسی لایهبهلایهی سکانسهای مختلف از سالن قرمز پرشور و رقص گروهی تا فضای سبز بایر و تنهایی شوگا، از تونل نورانی و زنِ شمشیربهدست تا اجسام معلقِ هولناک و در نهایت نامجون و میکروفونی که دستهای اسکلتی آن را در برگرفتهاند چنین براشت میشود که در این اثر هیچ ساختارِمشخصی برای تغییر وجود ندارد. در این موزیک ویدئو هیچ برنامهای برای جایگزینیِ نظامِ ظالمانه ارائه نمیشود. هیچ خطابِ مستقیمی به مخاطب برای اقدامِ جمعی در دنیای واقعی وجود ندارد. به جای آن، مخاطب با یک «حس» مواجه میشود، حس قدرت، اتحاد، حسِ ایستادگی. [13]
اما این احساسات، در قالب یک ویدیوی موسیقی شش دقیقهای محصور شدهاند و پس از پایان آن مخاطب با همان ساختارهای قبلی رها میشود با این تفاوت که حالا کمد لباسش یک ژاکت مشکیِ جدید دارد و ذهنش یک کلیپ بهیادماندنی از رقصِ اعضای بی تی اس! اینجاست که نخستین تناقض اثر آشکار میشود. اثری که ادعای شورش دارد در نهایت به یک کالای مصرفی فرهنگی تبدیل میشود که توسط بزرگترین نظام سرمایهداری موسیقی تولید و توزیع شده است.
بار دیگر باید پرسید آیا میتوان با آهنگی که توسط یک شرکت چندمیلیارد دلاری تولید شده از «شورش علیه سیستم» سخن گفت؟ این دقیقاً همان پارادوکسی است که «هولیگان» در دل خود حمل میکند. پارادکسی که هرگز به آن اذعان نمیکند و مخاطب نوجوان و جوان خود را با آن تنها میگذارد.
لشکر چندمیلیونی و وارونگیِ مطالبهگری


بی تی اس با داشتن میلیونها هوادارِ نوجوان و جوان در سراسر جهان که بسیاری از آنها در سنین شکلگیری هویت سیاسی و اجتماعی خود به سر میبرند مسئولیتی تاریخی و اخلاقی دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. این لشکر عظیم نه فقط مصرفکنندۀ موسیقی بلکه گیرندۀ یک پیام فرهنگی نیز هستند.
اما «هولیگان» در ظاهر چه پیامی به این لشکر میدهد؟ «شورش کن، آزاد باش و به حرف سیستم گوش نده» اما پیام پنهان و ساختاری اثر چیست؟ اینکه: «شورش یعنی همین؛ یعنی این سبک لباس پوشیدن، این نگاه خشمگین و طلبکارانه، این رقص هماهنگ در سالنهای لوکس و بیش از این دیگر چیزی نیست» این دقیقاً همان جایی است که هولیگان از یک اثر هنری متعهد، به یک «اپیومِ فرهنگی» تبدیل میشود.
اثر، انرژی سرخوردگی و خشم نسل جوان را به کانالی هدایت میکند که نه تنها ساختار ظالم را به چالش نمیکشد، بلکه آن را زیباییشناسی میکند یعنی به جای اینکه به مخاطب بیاموزد چگونه ساختارهای قدرت را بشناسد و چگونه در برابرِ نابرابری سازمانیافته بایستد و چگونه از ابزارهای دموکراتیک برای تغییر استفاده کند، به او میآموزد که با آن همذاتپنداری کند و سپس در توهم توطئه به سر ببرد و در نهایت با توهمی که دارد اعتراضات را به اغتشاش تبدیل کند. مخاطب حالاخود را یک «هولیگان» میداند.
هولیگانی که رفته رفته با منیت و خودمحوری که در نتیجه سایر آثار گروه در او شکل گرفته در زمان مشخص خود را نشان دهد: توهم قدرت، توهم خود بزرگ بینی که قرار است با هر چه که باب میلش نیست مبازره کند اما مبارزهای از جنس اراذل و اوباش خیابانی.[14] مطالبهگری واقعی یعنی سازماندهی، یعنی گفتوگو، یعنی نوشتن، یعنی ارائۀ جایگزین. اما در جهانِ «هولیگان» هیچ یک از اینها وجود ندارد. به جای مطالبهگری، مخاطب «ژست مطالبهگر» را دارد و این دقیقاً همان چیزی است که یک نظامِ ظالم از یک اثرِ هنری میخواهد که خشم را با بدترین شکل و متوحشترین حالت بروز دهد اما آن را به یک کنشِ مؤثر تبدیل نکند.
سبک زندگی راهبران ولگرد
اعضای گروه به عنوان راهبران این لشکر چندمیلیونی در جایگاهی قرار گرفتهاند که هر حرکتِ آنها و هر نگاه آنها و هر لباسی که میپوشند به یک الگو تبدیل میشود. در موزیک ویدئوی هولیگان، آنها الگوی یک «شورش فردی»را ارائه میدهند این الگو به مخاطب امروز آموزش میدهد و به او میآموزد که برای مخالفت با سیستم تنها کافی است تا در یک موزیک ویدئو شبیه به آیدول هایت باشی!
به او میآموزد که «ولگرد خیابانی» بودن نه یک وضعیت تحمیلی اجتماعی و اقتصادی بلکه یک سبک زندگی انتخابشده است. اما آنچه که بارها تکرار شده این است که بی تی اس در این اثر و سایر آثار مشابه خود را در جایگاه راهبران این سبک زندگی قرار میدهند. آنها نه فقط مجریانی که یک نقش را بازی میکنند بلکه تجسم زندۀ هولیگان ایدهآل هستند. قدرتمند، زیبا، موفق، محبوب و در عین حال خشمگین و سرکش.
این ترکیب، یک پیام دوگانه و گمراهکننده به مخاطب میدهد: « میتوانی هم موافق نظام باشی و هم مخالف آن» اما این دو با هم جمع نمیشوند. شما نمیتوانید هم بخشی از اوج یک سیستم سرمایهداری جهانی باشید و هم علیه آن شورش کنید. اگر چنین کاری انجام دهید، یا شورش شما نمایشی است یا سیستم شما را مهار کرده است، دقیقا مثل هولیگان!
نتیجه
موزیک ویدئوی هولیگان با ترکیب رنگها، فضاها، شخصیتها و نمادها توانسته مفاهیم تکراری گروه را دوباره با مفاهیمی دیگری گره بزند. بی تی اس با این اثر قصد دارد جنبشِ اجتماعیِ هوادارنش را راهبری کند.
آنها سبکی از «ولگردیِ نمایشی» را ارئه میدهند که در آن شورش به یک کالای لوکس فرهنگی تبدیل میشود. کالایی که توسط همان سیستمی تولید و توزیع میشود که ادعایِ مبارزه با آن را دارد و این بزرگترین تناقض«هولیگان» است.
اثری که میخواهد صدای طردشدگان باشد اما توسط اوج صنعت موسیقی جهانی تولید شده. اثری که میخواهد علیه نظام ظالم شورش کند اما در نهایت آن نظم را بازتولید میکند. اثری که میلیونها نوجوان را به «هولیگان» بودن دعوت میکند یعنی سرباز شورشی بودن که هدف خاصی ندارد و معترض بودن که تنها یک تیپ شخصیتی است و نه بیشتر.
از طرفی نمایش «خودت باش» به قدری نخ نما شده که درک آن خیلی ساده است البته اگر با نگاه انتقادی و تحلیلی به آثار دیده شود. اگر این نمایش و شعارهای فریبنده کارساز بود که خود اعضا نیز مانند هر هنرمند دیگری در دل صنعت سرگرمی تا به این حد اسیر نبودند. آنها نمیتوانند از سیستم تغذیهکنندهی خود رها شوند چون همان سیستم آنها را ساخته، بزرگ کرده و به این جایگاه رسانده است.
منابع
[1] www.style24.it/come-hooligan-dei-bts-ha-trasformato-il-look-in-racconto/
[2] www.musicmundial.com/en/bts-nods-to-their-roots-in-the-music-video-for-hooligan/amp/
[3] Seo Yeong-ho. Growth Narratives in Popular Music Contents: Structure and Meaning of the ‘Rites of Passage’ in the BTS’s Music Video. Gyeongsang National University.۲۰۲۲
[4] Yeonyi Jung Lee Youngjae . An Analysis of Gender Images of Fashion Style in BTS Music Videos Using Judith Butler’s Performativity Theory 2020Fashion Business 10.12940/jfb.2020.24.1.88
[5] BTS go rogue with Hooligan music video: A throwback to their ‘Dark & Wild’ era ۲۰۲۶
www.indiatoday.in/entertainment/music/story/bts-hooligan-hip-hop-comeback-arirang
[6] K-pop music video Tele Berkambang Dari Sekadar Media Tablighi Manjadi Medium Narasi Visual Young Complex.Garuda – Garba Rujukan Digital (Kemdiktisaintek.go.id)2026
https://garuda.kemdiktisaintek.go.id/documents/detail/6326891
[7]케이팝(K-Pop)영상콘텐츠 이미지의 기호학적 해석 방탄소년단(BTS)뮤직비디오를중심으로RISS(KoreanCitationIndex)www.m.riss.kr/search/detail/DetailView.do?p_mat_type=1a0202e37d52c72d&control_no=ed8f015c1f53784a6aae8a972f9116fb
[8] An Analysis of Gender Images of Fashion Style in BTS Music Videos Using Judith Butler’s Performativity Theory
Jung Yeon-yi و Lee Young-jae KCI / KoreaScience۲۰۲۰
www.kci.go.kr/kciportal/ci/sereArticleSearch/ciSereArtiView.kci?sereArticleSearchBean.artiId=ART002561786
[9] Changes in the Representation of Female K-pop Idols in Music Videos Before and After the 2015 Feminism Reboot
Cross-Cultural Studies (KCI)www. journal.kci.go.kr/ccs/archive/articleView?artiId=ART003306494
[10]BTS “Hooligan”: Song Meaning, MV and Review ۲۰۲۶ www.neonmusic.co.uk/bts-hooligan-lyrics-meaning-video
[11] Mindless happiness: presentism, utopia and dystopian suspension of thought in Psycho-Pass. Japan Forum. www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/09555803.2021.1942137
[13] www.garuda.kemdiktisaintek.go.id/documents/detail/6326891
[14] www.outlookindia.com/art-entertainment/k-drama/bts-hooligan




