آنچه در این مقاله میخوانید [پنهانسازی]
یکی از مؤثرترین ابزارهای تغییر رفتار جمعی، بازتعریف غیرمستقیم واقعیت در قالب صنایع فرهنگی است. در مواجهه با پدیدهی غذاهای کرهای (#کیفود )، با همافزایی سه نظریهی کلیدی در مطالعات رسانه و جامعهشناسی مواجهیم:
۱. بنابر نظریه برجستهسازی سطح دوم رسانهها نه فقط به ما میگویند «به چه چیزی فکر کنیم»، بلکه تعیین میکنند «چگونه به صفات یک پدیده بیندیشیم». صنعت سرگرمی کرهجنوبی با برجستهسازی تصویری کیفود در درامها و ویدیوهای «موکبانگ»، صفاتی نظیر «سلامت، شادابی و تناسباندام» را به این رژیم غذایی سنجاق کرده است؛ درحالیکه آسیبها و ریسکهای زیستی آن (مانند سدیم زیاد، فشارخون و بالارفتن تریگلیسیرید) به کلی زیر سایه این بازنمایی تصویری سانسور میشوند.
۲. همچنین نظریه قاببندی میگوید: رسانه الزاماً واقعیت جدیدی نمیسازد، بلکه با برجستهکردن برخی ویژگیها و حاشیه راندن برخی دیگر، نحوهی ادراک مخاطب را بازطراحی میکند. کیفود در رسانههای غربی و شرقی هرگز به عنوان یک رژیم غذایی معمولی قاببندی نشده، بلکه در بستهای معنایی از سازههای زیر عرضه میشود:
✨ مدرنیته و پیشرفت
💚 سلامت و شادابی
🥢 سبکزندگی منظم و شیک
🧘♀️ تناسب اندام و زیباییشناسی بصری
در نتیجه، مخاطب دیگر صرفاً یک بشقاب غذا نمیبیند، بلکه یک «سبک زندگی مطلوب» را ادراک میکند که تمایل دارد به آن تعلق یابد.
۳. و بنا بر نظریه هویت اجتماعی بخشی از هویت افراد از طریق تعلق آنها به گروههای اجتماعی و فرهنگی مرجع شکل میگیرد. وقتی یک هویت اجتماعی (مانند «آرمیبودن» یا طرفداری از کیپاپ) برای فرد برجسته میشود، ترجیحات و رفتارهای مرتبط با آن گروه به شدت جذاب جلوه میکنند. هویت اجتماعی حتی سیستم ارزیابی حسی و حس چشایی ما را دستکاری میکند؛ یعنی تعلق خاطرمان به یک فندوم، باعث میشود آن غذا را به طور کاذب خوشمزهتر و مطلوبتر ادراک کنیم.
بنابراین ما در موج کرهای تنها با یک محصول مواجه نیستیم، بلکه موج کرهای در حال ایجاد عینک جدیدی برای مخاطبانش است تا از دریچۀ آن به دنیا و پدیدههای مختلف نظاره کنند و موج کرهای و جهانبینی حاصل از آن، مفسر اصلی برای تفسیر پدیدههای گوناگون جهان باشد.
مهدی منصوریخواه؛ مدیر مسئول فصلنامه مطالعات راهبردی کره جنوبی
